هدیه ای از دوست
این شعر هدیه ای است از طرف یکی از دوستان وبلاک من که همیشه به ما لطف دارد.
سعیده
http://www.va3love.blogfa.com/
بگذار تا براي تو بنويسم،اين روزها چقدر پريشانم
بگذار صادقانه بگويم آه...چيزي نمانده است به پايانم.
وقتي تو نيستي به چه کار آيد فصل بهار و هر چه در او جاري است
آه اي بهار گمشده ام برگرد،من بي تو پايمال زمستانم.![]()
![]()
![]()
![]()
مي توان با هرنگاه آبي ات
عکس زيباي شقايق را کشيد
مي توان با هجي آرام تو
شادمان تا شهر پيچکها دويد
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند ۱۳۸۹ ساعت 21:7 توسط محمد
|
مسا ئل مربوطه که با آن سروکار داریم در زندگی خوبی بدی شادی غم ولی همیشه بخندیم وشاد باشیم